جعفر شهرى باف

168

طهران قديم ( فارسى )

كه نوچه‌ها و مبتديان را فقط با جواب سلام و تعارف ( خوش آمدين ) و سابقه‌دارترها را با زدن يك ( تك زنگ ) و پيش‌كسوتها را با زدن زنگ و خوش آمدين و پهلوانها را با زنگ بلند و ( صفاى قدم پهلوان ) گفتن و سادات و بزرگترها را با زدن به زنگ و ضرب و با گفتن ( خوش آمدين - صفاى قدم - بر جمال على صلوات ) داخل مىكرد و همچنين بود نوبت لنگ دادن جامه‌دار به ورزشكار كه جهت ( نوچه ) و تازه‌كار لنگ كوچك و جهت ورزشكار لنگ بزرگتر و براى پهلوان لنگ بزرگ و نو و لنگى براى دور كمر با ( تنكه ) چرمى معلوم مينمود « 7 » . در ورود به گود باز صورت نخستين اعمال مىشد و مرشد هر يك را مطابق شأن و مرتبه وارد مىكرد و تنها مقامى كه در آن پول و ثروت و اسم و آوازه و شهرت و مقام مادى مورد توجه قرار نمىگرفت ، زورخانه بود كه فقط زحمت و رياضت و تقدم و ارشديت و پاكى و طهارت و شرف و مردانگى مورد احترام قرار ميگرفت و به همين جهات بود كه اشخاص بدنام در آن قدم ننهاده و آنهايى كه هنوز سيماى مردانه به خود نگرفته بودند و مو بر پشت لب و زنخشان نروييده بود اجازهء پا نهادن به زورخانه نمىيافتند . داستانهاى غيرت و حميت و گذشت و فداكارى ورزشكار ، هنوز سرلوحهء داستانها و تعريفهاى پهلوان بود كه مثلا دربارهء سيما و صلابت ظاهرى ورزشكار ، جوانى را ذكر مىكردند كه چون مرشد به علت نداشتن ريش و گير نكردن شانه به صورتش مانع ورودش به گود مىشود ، شانه‌اى بدست آورده چنان به صورت مىكشد كه دندانه‌هايش در گوشتهايش فرو مىرود ! و در جهت از خودگذشتگى ، قصهء پورياى ولى را مىتوان نام برد كه چون مادر حريفش را ، كه روز بعد مىخواسته با او هم كشتى شود مىنگرد كه به امامزاده دخيل بسته است و از خدا توفيق و پيشدستى پسرش را مىخواهد ، هنگام مبارزه خود را به خاك او مىافكند و مغلوب نشان مىدهد . و دربارهء طهارت و نفس‌كشى اينكه چون دخترى نيمه شب

--> ( 7 ) . شلوار كوتاهى كه تا كمى زير زانو از چرم و رويش زينت ابريشم‌دوزى و كاموادوزى شده بود .